خودم که خیلی باهاش حال میکنم هر روزم بازی میکنم:
تا حالا پيش خودتان تصور کرده ايد که اگر روزي زن شما ، در محل کارتان ، رئيس شما بشود ، چه عواقبي خواهد داشت ؟
اگر مايليد تا گوشه اي از عواقب شوم اين وضعيت را دريابيد ، اين مطلب را تا آخر ، به دقت مطالعه کنيد !
اگر يکروز ، چند ساعت دير به محل کارتان برسيد ...
واکنش همسر/رئيس شما : اين چه موقع اومدن به سر کاره ؟ مي دوني ساعت چنده ؟ چرا اينقدر دير اومدي ؟ چيکار مي کردي ؟ کجا بودي ؟ با کي بودي ؟ نکنه يه زن ديگه گرفتي ؟! خائن ! اين چوب دستي من کجاست ؟! ديگه حق نداري پاتو نه توي خونه و نه تو اداره بذاري !
اگر يکروز از ارباب رجوع ، زير ميزي يا همان رشوه ، دريافت کنيد ...
واکنش همسر/رئيس شما : اين چه کاري بود که تو کردي ؟ چرا اين کار رو کردي ؟ مگه حقوق خودت برات کافي نبود ؟ مگه خرج و مخارجت در ماه چقدره ؟ چرا خرجت اينقدر رفته بالا ؟ نکنه يه زن ديگه گرفتي ؟! خائن ! اين چوب دستي من کجاست ؟! ديگه حق نداري پاتو نه توي خونه و نه تو اداره بذاري !
اگر يکروز ، تقاضاي چند روز مرخصي نماييد ...
واکنش همسر/رئيس شما :...
این تست عشقولانه شناسی به این صورت است که گزینه الف ، 1 امتیاز دارد و گزینه ب ، 2 امتیاز ،گزینه ج، 3 امتیاز و گزینه د نیز ، 4 امتیاز رو شامل میشه .خلاصه از ما گفتن اگه امتیازی زیر 50 بیارید هیچوقت عاشق نشید.
خب آماده اید…پس شروع میکنیم:
1 ـ اگه روز خواستگاری قرار شد که 4 سال تو عقد باشید و بعد از گذشت اولین سال عقدتون ، پدر زن شما بهتون گفت که : دستوپاچلفتی پس کی میخوای این ترشیه ما رو ببری خونه بخت ؟ اونوقت شما چی کار میکنید:
الف: مثل پدرزن ذلیلا(پ زذ ) سرتون رو خم میکنید و با ترس و لرز میگید: آقا جون همین یه ماه دیگه دستشو میگیرم و میبرم.
ب: مثل آدمهای با اعتماد به نفس تو روی پدرزنتون وای میستید و میگید : تو چی میگی دیگه ... اونش به خودوم ربط دارِه فهمیدی؟!
ج: مثل آدمهایه طناز و با رویی گشاده به صورت پدر زنتون نیگاه میکنید و میگید هنوز ترشیش نرسیده ، وقتی خوب رسید و ترشی لیته شد ، اونوقت برای مصرف خانگی حتما میبریمش خونه بخت!
د: با چهره ای غمگین و مظلومانه به پدر زنتون میگید: آقا جون خودتون که بهتر میدونید تخم مرغ چقدر گرون شده. شما جای من بودید چه کار میکردید.مگه مرض دارم یه نون خور اضافی دنبال خودم راه بندازم؟
2 ـ بر فرض اگه تونستید اون خانم رو با بدبختی به خونه ی بخت ببرید و فهمیدید که به جای دسپختِ ایشون ، همش باید دستپخت سیبیل کلفتای رستوران ها رو بخورید ، بعد این موضوع را چگونه با همسرتان در میان میگذارید؟
الف ـ.....
..
شناخت شخصیت انسانها از روی حرف اول اسم آنان!!!
توجه:در این روش به دلیل نداشتن حروف "گ چ پ ژ"باید به جای این حروف معادل فارسی آنها را قرار داد.
(ژ چ گ)=ج (پ)=ب
م :
خوش اخلاق وبا محبت و خون گرم ونترس وهمیشه اطرافیان پشت سرش بدگویی میکنند ودر روبرو از او تعریف و تمجید میکنند،او فردی است خوش چهره وچشمان درشتی دارد ،از انتظار بیزار است و در کارهای خودهمیشه مصمم عمل میکند،زود عصبانی میشود و سریع خاموش می شود ،عشقی می باشد،ودر هیچ کاری تقاضای کمک نمیکند.مغرور ومتکی به خود است.زندگی صادقانه را دوست دارد.در عین علاقه و مهربانی می تواند حس تنفر و خشونت را از خود بروز دهد.
ا :
خوش اخلاق و خوش رفتار و در باطن میانه رو و با همه ملاحظه می کند،خونگرم،زود صمیمی می شود و در زندگی در جنگ و جدال و گفتگو به سر می برد،پیراهن سیاه بر او نا مبارک می باشد،محنت بسیار می کشد ،هرچه از او طلب کنی زود مییابی و مریضی او اکثراً در بادقولنج گردن و پهلو می باشد.
حروف کامل در ادامه مطلب:
در گوشی های سونی اریکسون قابلیت بسیار جالبی نهفته است که ما را بیشتر به یاد بنزین ذخیره شده در باک ماشین های پیشرفته می اندازد! حتمأ برای شما نیز پیش آمده است که قصد گرفتن تماس یا کار ضروری دیگری با گوشی خود دارید ، اما گوشی شما شارژ ندارد. این موارد راه چاری ای که به ذهن افراد میرسد استفاده از تلفن ثابت یا همگانی و حتی قرض گرفتن گوشی افراد دیگر است. اما اگر گوشی شما سونی اریکسون دست نگاه دارید ، ...
بقیه در ادامه مطلب...
01) English : I Love You
02) Persian : To ra doost daram
03) Italian : Ti amo
04) German : Ich liebe Dich
05) Turkish : Seni Seviyurum
06) French : Je t'aime
07) Greek : S'ayapo
08) Spanish : Te quiero
09) Hindi : Mai tumase pyre karati hun
10) Arabic : Ana Behibak
11) Iranian : Man doosat daram
12) Japanese : Kimi o ai shiteru
13) Yugoslavian : Ya te volim
14) Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida
15) Russian : Ya vas liubliu
16) Romanian : Te iu besc
17) Vietnamese : Em ye^ Ha eh bak
18) Syrian/lebanese : Bhebbek
19) Swiss-German : Ch'ha di ga"rn
20) Swedish : Jag a"Iskar dig
21) Africans : Ek het jou li ...

شبي پسر كوچكمان يك برگ كاغذ به مادرش داد . همسرم كه در حال آشپزي بود دستهايش را با حولهاي تميز كرد و نوشتهها را صداي بلند خواند . او با خط بچگانه نوشته بود:
صورتحساب:
كوتاه كردن چمن باغچه 5 دلار
مرتب كردن اتاق خوابم 1 دلار
مراقبت از برادر كوچكم 3 دلار
بيرون بردن سطل زباله 2 دلار
نمره رياضي خوبي كه امروز گرفتم 6 دلار
جمع بدهي شما به من : 17 دلار
همسرم را ديدم كه به چشمان منتظر پسرمان نگاهي كرد ، چند لحظه خاطراتش را مرور كرد سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب او اين عباران را نوشت :
بابت سختي 9 ماه بارداري كه در وجودم رشد كردي ، هيچ
بابت تمام شبهايي كه بر بالينت نشستم و برايت دعا كردم ، هيچ
بابت تمام زحماتي كه در اين چند سال كشيدم تا تو بزرگ شوي ، هيچ
بابت غذا ، نظافت ، تو و اسباب بازيهايت ، هيچ
و اگر تمام اينها را جمع بزني خواهي ديد كه هزينه عشق واقعي من به تو هيچ است
وقتي پسرمان آنچه را كه مادرش نوشته بود خواند، چشمانش پر از اشك شد و در حالي كه به چشمان مادرش نگاه ميكرد ، گفت : مامان … دوستت دارم .
آنگاه قلم را برداشت و زير صورتحساب نوشت : قبلاٌ به طور كامل پرداخت شده !
خب!! خب!!... اينم يه روان شناسي ساده براي پي بردن به شخصيتت;)...
چه جالبه ه ه ه!!!! طرز خوابيدن بيانگر شخصيت
خب..... طرز خوابيدن شما چه چيزهايي در مورد شخصيتتان مي گويد؟
حالت جنيني
افرادي که خودشان را خم کرده و مانند دوران جنيني به خواب مي روند افرادي هستند که از بيرون سر سخت اما قلباً انسان هاي ملايمي بوده و داراي روح بسيار لطيفي ميباشند. شايد در نگاه اول از کسي که او را به تازگي ملاقات کرده اند، خجالت بکشند اما ديري نخواهد گذشت که خجالتشان مي ريزد و آرام مي شوند. اين مورد يکي از شايع ترين حالات خوابيدن است. در تحقيقي که انجام شد 41% از 1000 نفري که تحت آزمايش بودند به اين حالت مي خوابيدند. خانم ها دو برابر بيشتر از آقايون به خوابيدن در اين حالت گرايش دارند
چوب گرد
خوابيدن به پهلو در حاليکه دست ها پايين در کنار پهلو قرار دارد. اين افراد به سرعت با ديگران ارتباط برقرار مي کنند و از روابط اجتماعي بالايي برخوردار هستند. به راحتي به غريبه ها اعتماد مي کنند و دوست دارند هميشه در جمع هاي بزرگ شرک کنند. البته اين امکان هم وجود دارد که اندکي زودتر از سايرين گول بخورند
آرزومند
افرادي که به پهلو مي خوابند در حاليکه دست هايشان به سمت خارج و جلو است داراي طبع بازي هستند اما در عين حال مي توانند شکاک، غرغرو و عيب جو نيز باشند. در تصميم گيري قدري تعلل به خرج مي دهند اما زمانيکه تصميم به انجام کاري بگيرند، هيچ چيز نمي تواند آنها را وادار به تغيير نظرشان کند
سرباز
خوابيدن به پشت در حاليکه دست ها به صورت صاف به پهلوها چسبيده باشد. افرادي که به اين حالت مي خوابند معمولاً ساکت و خوددار هستند. تمايل چنداني به هياهو و سر و صدا ندارند و براي خود و سايرين مقررات و معيارهاي متعددي قائل مي شوند
آزاد و رها
خوابيدن از جلو در حاليکه دست ها اطراف بالشت باشد و سر به يکي از طرفين چرخيده باشد. معمولاً افراد عجول، بي پروا، و کمي گستاخ به اين شيوه مي خوابند. آنها به سرعت عصباني مي شوند، به شدت آسيب پذير هستند و انتقاد و قرار گرفتن در شرايط سخت را دوست نمي دارند
ستاره دريايي
خوابيدن بر روي پشت در حاليکه دست ها در اطراف بالشت قرار دارد. اين افراد به عنوان بهترين دوست ها براي ديگران به شمار مي آيند چرا که به خوبي به حرف هاي ديگران گوش مي دهند و هر موقع که نياز به کمکشان باشد، حاضر هستند. آنها معمولاً علاقه اي ندارند که مرکز توجه ديگران باشند
چرا انقدر كم دارمت ؟
چرا حس مي كنم كم منو مي خواي ؟
چرا اينهمه حرف تو دلم مونده ؟
چرا بي تو نمي تونم ؟
چرا فرار مي كني ازم ؟
چرا صدات همش تو گوشمه ؟
چرا نمي تونم ببينمت ؟
چرا من كمم برات ؟
چرا دروغات و باور مي كنم ؟
چرا همش خودم و گول مي زنم ؟
چرا همش مي گم دوست دارم ؟
چرا همش ازت مي پرسم تو ام منو دوس داري ؟؟
چرا همش بهم مي خندي ؟؟
چرا ....
چون كه عاشقتم
تو ولي ...
نمي دونم .
▒♥▓♥ یک روز عشق ♥▓♥▒
در زمان های بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود، فضیلت ها و تباهی ها در همه جا شناور بودند، آنها از بیکاری خسته و کسل شده بودند. روزی همه فضایل و تباهی ها دور هم جمع شدند، خسته تر و کسل تر از همیشه!
ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت: " بیایید یک بازی کنیم مثلاً قایم باشک"
همه از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا فریاد زد: من چشم می گذارم من چشم می گذارم و از آنجایی که هیچ کس نمی خواست به دنبال دیوانگی بگردد، همه قبول کردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد.
دیوانگی جلو درخت رفت و چشم هایش را بست و شروع کرد به شمردن...یک...دو...سه...همه رفتند تا جایی پنهان شوند!
بقیه در ادامه مطلب...

رفتم شرکت.لای دفترم یه برگه بود.سعیده گفت:مهندس حامد واست یادداشت گذاشته.منم بازش کردم.چشتون روز بد نبینه.نوشته بود :در این دنیا نفهمیدم که فهمیدم چه فهمیدم نفهمیدم ......تو چی؟!
بعدشم پشت و روی برگه پر امضا شده بود.پایین یه امضا نوشته شده بود: دوست دارم.پایین یکی حروف اختصاری اسم و فامیل من و اون کنار هم بود.خلاصه کلی منو پکر کرد.آخه سه ساله همکاریم.خیلی شوخه ولی تا حالا هیچ وقت از این شوخی ها نداشتیم.
رفتم شرکت مهندس حامد اینا.آخه کارآموزی رو اونجا برداشته بودم.از 364 ساعت کارآموزی طبق توافق قبلی فقط چند روزی فرمالیته رفتم شرکتشون.سر جمع 8 ساعت شد.دستم پر برگه شرح کارآموزی بود اونم چی؟ خالیه خالی.شروع کردم یه ساعته پر کردن فرمها.این مهندس حامدم هی تیکه پروند.نیگاش کنید تو رو خدا.مشقاش رو آورده شرکت بنویسه.از اول تابستون چرا ننوشتی.خوب منم که فقط امضاء مدیر عامل رو می خواستم، فقط تند تند فرم ها رو خالی بندی پر کردم و در نهایت بی خیالی گفتم:این برگه ها واسه خاک خوردنه.کی اینا رو می خونه؟! پروؤه کارآموزی چیه؟! ...
متن کامل در ادامه مطلب..
این داستان نیست.شرح حال یه عاشقه که تو دو راهی مونده....
شما کمکش کنید تا راهشو پیدا کنم.
2 سال پیش که من 16 ساله بودم با پسری آشنا شدم که روی اون هیچ شناختی ندشتم. اسم علی بود.علی خیلی اصرار داشت با من دوست بشه. اون موقع من سال سوم دبیرستان بودم.منم ازش خوشم اومده بود و تصمیم گرفتم باش دوست شم که همه مانع کارم شدند.وقتی دلیلش رو پرسیدم فهمیدم که علی از نظر اخلاقی پسر سالمی نیست. خیلی بلاها سر خیلی دخترا آورده.پشت سر خودش و خوانوادش خیلی حرف ها بود که من اصلا باورم نمی شد. خلاصه واسه 1-2 ماه با این حرفا ازش زده شدم و تو همین حین یکی که خیلی ادعای برادری می کردو به خیالش منو نجات داده از بدبختی خودش رو به من چسبوند و 1-2 ماه با من دوست شد که به خاطر کم محلی من دوستیمون تمام شد.بعد تمام شدن اون دوستی من دوباره تصمیم گرفتم سراغ علی برم چون واقعا ازش خوشم اومده بود و دوست داشتم باهاش رابطه دوستی برقرار کنم و اون هم همچنان مایل بود و آمار منو داشت.خلاصه هر جوری بود من و علی با هم دوست شدیم. من اولاش چیز بدی تو دوستی ازش ندیدم.
اخلاقش خوب بود,باحال بود,شوخ بود؛ تیپش هم خوب بود.ما از 28 دی 85 با هم دوست شدیم و خوب بودیم تا 12 فروردین که مامانم قضیه رو فهمید و اعصاب خوردی داشتم و خلاصه 12 فروردین مامانم علی رو دید و باش حرف زد.از اون به بعد علی تلفناش کم شد. ازم پول می گرفت .کلا یه جوری شد. بی خیال و سرد شده بود تا حدی که من با کاراش عصبی می شدم و مدام گریه می کردم. من یه جورایی عاشقش شده بودم و هر چی بیشتر بش وابسته می شدم اون بیشتر بی اعتنایی می کرد و اذیتم می کرد .گذشت تا توی اردیبهشت چند روز قبل از تولدش فراری شد ...بعدا فهمیدم که با دوستاش به یه پسر تجاوز کردن.اما خودش می گفت من فقط اونجا بودم و کاری نکردم. تو مدتی که فراری بود اخلاقش مثه روزای اول دوستیمون خوب شده بود.مدام زنگ می زد. و خلاصه خوب بود. بهم می گفت جز تو من کسی و ندارم و من دیگه واقعا عاشقش شده بودم.تا اینکه برگشت و خودش و معرفی کرد و 2-3 روزی زنان بود و با سند تا موقع ادگاهی آزاد شد.وقتی کاراش درست شد دوباره برگشت با دوستاش و منم یادش رفت و مثه قبل دوباره بد شد. اما یه چیز بگم علی هیچ وقت با من کار بدی نکرد در صورتی که با دوست دخترای قبلیش می کرد . می گفت چون دوست دارم و دختر خوبی هستی واهلش نیستی کاری نمی کنم.خلاصه ما چند ماه با هم قهر بودیم و دوباره برگشتیم با هم. حالا یه سال از روز اول آشنایمون گذشته بود.علی دوباره پیشنهاد دوستی داد و منم که منتظر بودم دوباره برگشتم.علی تو مدتی که قهر بودیم با یکی دوست شد که بعدا می گفت من باهاش دوست نشدم و خود دختره خودش و آویزونه من کرد.آخه علی تو دخترا به خاطر تیپ و قیافش طرفدار زیاد داره.اما من تو این مدت با کسی دوست نشدم و خلاصه برگشتیم با هم و اولاش علی خوب بود اما دوباره مثه قبل بد شد.منم احساس سرباری می کردم.انگار مزاحم بودم و این حرفا رو بهش زدم و خودش می گفت نه اما من واقعا حس بدی داشتم وقتی تو اون دوران به هر کی می گفتم اخلاق علی اینجوریه می گفت ولش کن علی لیاقت تو رو نداره.حتی دوستای خود علی بهم می گفتن ولش کن اما من خیلی بیشتر از این حرفا علی و دوست داشتم و نمی تونستم به کس دیگه فکر کنم.
می دونستم اگه ولش کنم دوباره بر میگردم باش اما از یه لحاظ هم اگه باش می موندم فقط خودم و کوچیک کرده بودم.خلاصه تصمیم گرفتم برم با یکی دیگه دوست بشم که دیگه راه برگشت با علی و نداشته باشم.با یکی دوست شدم که اون و علی با هم اصلا خوب نبودند. می دونستم اینجوریه واسه همین دوست شدم که راه برگشت نداشته باشم. اسمه اون شروین بود. شروین خیلی خوب بود بر عکس علی.بهم هدیه می داد.خسیس نبود .من تو دوستی با علی فقط مثه دیوونه ها شده بودم.اخلاقم بد شده بود.شروین بهم کمک کرد تا مثه قبل شدم.و یه دوست خیلی خوب شد واسم.من به علی نگفتم و ولش کردم اون هم از بس بی خیال بود تا 1 ماه نفهمید و بعدش که فهمید زنگ زد و مسیج می داد که برگرد.اما من قول داده بودم دیگه برنگردم و تازه خوب شده بودم و دوست خوب هم پیدا کرده بودم تا اینکه علی یه مدت گیر داده بود بیا کارت دارم. منم رو حساب اعتماد قبلیم بهش باهاش قرار گذاشتم. بعدا زنگ زد جای قرار رو عوض کرد.گفت با تاکسیهو اومد دنبالم.رفتیم خارج شهر.اولش همه چیز طبیعی بود...بعد حالا نمی دونم واقعا نمی دونست من با کی دوست شدم و دوستش که زنگ زد بهش گفت فهمید یا همش نقشه بود.خلاصه منو برد تو بیابون و خودش و دوستش مثه حیوونا بهم حمله کردنو علی می گفت خیلی لاشی و پستی و حالا بت نشون می دم لاشی بازی یعنی چی...رفتی با شروین دوست شدی؟؟ همینم مونده شروین بگه زیدتو من خوردم و از این حرفا زد و من هر چی التماس کردم فایده نداشت و کارشونو کردن به زور و کتک...
من هم وقتی از پیش اونا برگشتم رفتم پیش شروین و قضیه رو گفتم و اونم گفت برو ازش شکایت کن.و شروین اومد و قضیه رو به مامانم گفت و رفتیم شکایت کردیمو به دو روز نکشید و گرفتنش...حالا تو زندانه تا وقت دادگاهی...به نظرتون چی کارش می کنن؟خودش بهم زنگ می زنه و قربون صدقم می ره..میگه کمکم کن..اشتباه کردم..ببخشم....میگه اگه رضایت بدی من با سند آزاد می شم... مامان من به هیچ وجه حاظر نیست رضایت بده و از تماس های علی با من خبر نداره...نمی دونم چی کار کنم. دلم می سوزه واسش.. دوسش دارم.
شروین هم می گه گناه داره کمکش کن....اون دوست علی که باش بود کارش همینه...اون فراریه و بگیرنش اعدام می شه..اگه واسه علی رضایت ندیم حکمش چیه؟؟/ به نظرتون من چی کار کنم؟؟فراموشش کنم؟؟؟اما به خدا سخته و محاله..نمی تونم...کمک کنید.راهنماییم کنید.
توی آدرس وبلاگم راهنماییتونو بزارید.ممنون می شم
آدرس وبلاگشم اینه : نسیم
اگه میتونید حتما کمکش کنید...

بعد از خوندن این مطلب دیگه همه فیلمای ایرونی رو پیش بینی میکنید :
1. –آخه...
- دیگه آخه نداره!
2. طرف دارد از در خارج میشود.دوستی(نامزدی/همسری) صدایش میکند: جعفر ( یا قلی یا محسن یا بهزاد یا
فروغ ...) طرف برمیگردد (حالا یا میگوید "چی؟" یا نمیگوید) بعد اون دوست ساکت میشود و زیر لبی
میگوید :هیچ چی.
3. طرف میخواهد یکی را تعقیب کند .عینک دودی میزند و سپر به سپر طرف (یا اگر پیادهاند در فاصله 30 سانتی او ) حرکت میکند. سوژه مورد نظر هم یک خنگ بالفطره است.
4. با هنرنمایی : امین حیایی
5. موقعیتهای هراسناک برای زنهای تنها باید در شبهای بارانی رخ بدهد.
6. آدمها برای بیدار شدن از کابوس حتماً باید نیممتر با صورت خیس از تختشان بپرند.(طوری که دو نیمتنهشان زاویه 90 درجه بسازد)
۷. یک پسر بامرام...
بقیه در ادامه مطلب...
بقیه در ادامه مطلب ...
1.اولین دختری که به تورتون خورد ازش شماره بگیرند (ولی چون در این کار استعداد ندارید بهتره دور اینکار را خط ِ قرمز بکشید)
2.اگه خواستید دختری را زیره نظر بگیرید (که بیخود کردی) باید زیر چشمی طوری که متوجه شما نشه زیره نظرش بگیری...
نکته:چون در این کار هم مثل مورد ِ (1) ..... ندارید ، بهتره عینک بزنید...
بقیه در ادامه مطلب...